X
تبلیغات
ميوه دل مامان و بابا - کودک 9 ماهه من
اينجا باغيه كه در اون به ثمر رسيدن ميوه زندگيمونو مي بينيم.
امروز روزی که با اندازه تمام مدتی که توی دلم بودی توی دنیا زندگی کردی و دنیای ما رو هم شیرین تر و زیباتر کردی.

الان دیگه می تونی بلند شی و وایسی البته به کمک مبل و میز و هر چیزی که از خودت مرتفع تر باشه و راه بری از یک سر اتاق می گیری به مبل و بلند میشی و راه میری و ادامه می دی و میز عسلی ها رو هم پشت سر می ذاری و می رسی به اونور اتاق. مبلها حالت ال چیده شده و تو این مسیر رو در روز چند بار می ری. در آشپزخونه هم می گیری به دسته فر و بلند می شی و سعی می کنی اون پیچ های گاز رو بچرخونی ؟آخه دیدی که ما اونها رو باز و بسته می کنیم. داری کم کم روروئکت رو وقتی بیرونش هستی هل می دی و راه می بری.

 داری کم کم یه حرف هایی که برای ما نامفهوم هست رو می گی مثل بووووو وَه   دَدَدَدَ باووووووو و واژه های دیگه .دَدَ دَدَ دَدَ دَدَ  رو بیشتر وقتی که داری با یه قاشقی چیزی یا دست خودت رو میز وسط پذیرایی می زنی می گی. دایی  و عمو کوچکت هم یاد گرفتنو دستتو می گیرن می زنن رو میز و بهت می گن بگو: دَدَ دَدَ دَدَ .

یکی از وسایلی که خیلی علاقه مفرط بهش نشون می دی قاشق هستش.ولی چون وقتی دستته و می کنی تو دهنت ممکنه بخوری زمین برات خطرناکه ما کمتر بهت می دیم.

داخل کابینتای آشپزخونه و داخل یخچال رو خیلی دوست داری اینجاها از رویاهای زیبای تو هستند. کابینت زیر ظرفشوییو برات باز می کنم که با قابلمه ها و سبد ها بازی کنی ولی داره برات عادی میشه و تا من در کابینت حبوبات را باز می کنم مث برق خودتو می رسونی. می خوام اونجا رو برات امن کنم تا بتونی اونجا رو هم ببینی می خوام ظرفای شیشه های رو بردارم و قوطی های پلاستکی و فلزی سبک رو بذارم تا طوریت نشه.

در یخچال رو هم برات باز می کنم تا وقتی که صداش در می یاد و دماش می یاد پایین دیگه به زور می کشونمت بیرون و درشو می بندم. اونجا هم با بطری های تو در یخچال اونقدر کلنجار می ری که آخرش تونستی بطری عرق نعنا رو دربیاری و با خوشحالی نشستی رو زمین و درشو گذاشتی تو دهنت.

دیگه اینکه خیلی ددیی شدی و دوست داری بری بیرون . توی راه پله ها از ذوقت جیغای بنفش می کشی. و توی خونه هم تا لباس خودتو پوشیدی دیگه به ما امون نمی دی که ما هم آماده بشیم اونقدر اووو اووو های بلند بلند مثل نق زدن می گی تا ببریمت بیرون.

خیلی کارات دیدنی و جالبه دیگه نمیدونم چی بگم. هنوز باهات بای بای کردن  و دس دسی رو کار می کنیم و تو هم ما رو نا امید نمی کنی و فقط با تکون دادن و بالا و پایین بردن دستای نرم و کوچولوت ما رو خوشحال می کنی.

بوس بوس هزارتا بوس برای تو نازنینم

+ نوشته شده در  جمعه 1389/03/07ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط مامان ني ني  |